دنیای کدهای جاوا اسکریپت


Javascripts





وبلاگ رسمی انجمن علمی روانشناسی بالينی دانشگاه شيراز






منوی وبلاگ
محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی


صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ
محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی


آرشیو وبلاگ
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦


لینک دوستان
دانشگاه شيراز
انجمن روانشناسي ايران
دانشنامه جهانی ويکی پديا
انجمن علمی دانشجويی روانشناسی بالينی دانشگاه علامه
دانشکده علوم تربيتی و روانشناسی دانشگاه شيراز
سايت انجمن علمی روانشناسی بالينی ايران
سايت مقالات روانشناسی
سايت روانشناسی اجتماعی روانگر لحظه ها
يک وبلاگ درباره مقالات روانشناسی
روانشناسی و مشاوره بالينی
زندگی نامه و سخنانی از روانشناسان بزرگ
آزمون های روان شناختی
تاريخچه و مکاتب روانشناسی
کاريکلماتور
فال حافظ
سایت روانشناسی روانیار
آمار و خروجی
  RSS 2.0  


لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

روانکاوی

رویکرد روان‌پویشی
زیگموند فروید بنیان‌گذار رویکرد روان‌پویشی در روان‌شناسی است. این مکتب فکری بر تأثیر ذهن ناهشیار یا ناخودآگاه بر رفتار انسان، تأکید دارد. فروید عقیده داشت که ذهن انسان از سه عنصر تشکیل شده است: نهاد ، خود و فراخود.
نظریه‌های فروید درباره مراحل روانی- جنسی، ناهشیار (ناخودآگاه) و نمادگری رویا (خواب)، علیرغم آن که امروزه با شک و تردید بسیاری به آن نگریسته می‌شود، به عنوان یک موضوع مورد توجه، هم در بین روان‌شناسان و هم مردم عادی، باقی مانده است. بسیاری از مشاهدات و نظریه‌های فروید بر پایه موارد بالینی و موارد مطالعاتی بوده و این امر، تعمیم یافته‌های او را به جمعیتی بزرگتر دشوار می‌سازد. باوجود این، نظریه‌های فروید، طرز فکر ما نسبت به ذهن و رفتار انسان را تغییر داده و تاثیر ماندگاری بر روان‌شناسی و فرهنگ بجا گذاشته است.
یک نظریه‌پرداز روان‌پویشی دیگر به نام اریک اریکسون، نظریه‌های فروید را گسترش داد و بر اهمیت رشد در طول دوره زندگی انسان تأکید گذاشت. نظریه مراحل روانی – اجتماعی شخصیت که توسط اریکسون ارائه شده است امروزه بر درک ما از رشد انسان تاثیرگذار است.
متفکران بزرگ رویکرد روان‌پویشی در روان‌شناسی عبارتند از: ریگموند فروید، آنا فروید و اریک اریکسون.

عبارت‌های کلیدی در رویکرد روان‌پویشی

  • موردپژوهی یا مورد مطالعاتی – مطالعه عمیق یک فرد. بسیاری از کارها و نظریه‌های فروید از طریق موردپژوهی‌های منفرد به دست آمده است. در یک موردپژوهی، تقریباً تمام جنبه‌های زندگی و تاریخچه فرد، مورد تحلیل قرار می‌گیرد تا الگوهای رفتاری و علل آن‌ها کشف گردد. امید این است که با اطلاعات به دست آمده از مطالعه یک مورد بتوان آن را به بسیاری دیگر تعمیم داد. متاسفانه، موردپژوهی‌ها بسیار ذهنی هستند و تعمیم نتایج آن‌ها به جمعیتی بزرگتر دشوار است.
  • هشیار یا خودآگاه- در نظریه روانکاوی شخصیت فروید، ذهن هشیار شامل تمام چیزهایی است که در درون آگاهی ما وجود دارد. این عبارت است از جنبه‌هایی از پردازش ذهنی ما که می‌توانیم به شیوه‌ای منطقی و عقلانی درباره‌اش فکر کنیم و سخن بگوئیم.
  • ساز و کار دفاعی- تاکتیکی که توسط «خود» برای محافظت در برابر اضطراب به وجود می‌آید. ساز و کارهای دفاعی، از ذهن در برابر احساسات و افکاری که کنار آمدن با آن‌ها برای ذهن هشیار بسیار دشوار است، محافظت می‌کنند. در برخی موارد، ساز و کارهای دفاعی مانع از ورود افکار و تکانه‌های ناخواسته یا نامناسب به ذهن هشیار می‌شوند.
  • «خود»- «خود» عمدتاً عبارت است از بخش ناهشیار (ناخودآگاه) شخصیت که واسطه تقاضاهای «نهاد»، «فراخود» و واقعیت است. «خود» ما را از عمل بر پایه امیال بنیادی (که توسط «نهاد» ایجاد می‌گردند) باز می‌دارد امّا سعی می‌کند که تعادلی بین استانداردهای اخلاقی و استانداردهای آرمان گرایانه ما (که توسط «فراخود» ایجاد می‌گردند) به وجود آورد.
  • «نهاد»- آن مؤلفه شخصیتی که از انرژی روانی ناهشیار تشکیل شده است. این انرژی در جهت برآورده ساختن امیال، نیازها و تمایلات بنیادی عمل می‌کند.
  • «فراخود»- آن مؤلفه شخصیتی که تشکیل شده است از ایده‌آل‌های درونی‌سازی شده ما که از جامعه و پدر و مادرمان به دست آورده‌ایم. «فراخود» در جهت سرکوب و بازداری امیال «نهاد» عمل می‌کند و سعی می‌کند «خود» به جای رفتار واقعگرایانه، رفتاری اخلاقی داشته باشد.
  • ناهشیار یا ناخوداگاه- منبع احساسات، افکار، امیال و خاطراتی که بیرون از آگاهی هشیار ما قرار دارند. اغلب محتویات ناهشیار، مانند احساس درد، اضطراب یا تعارض، ناپذیرفتنی و ناخوشایندند. به اعتقاد فروید، ناهشیار بر تاثیرگذاری بر رفتار و تجربه ما ادامه می‌دهد، حتی با وجودی که ما از این تاثیرات نهفته ناآگاهیم.

انتقادهایی بر رویکرد روان‌پویشی

  • نظریه‌های فروید بیش از حد بر ذهن ناهشیار، انگیزه جنسی، پرخاشگری و تجربیات دوران کودکی تاکید دارد.
  • بسیاری از مفاهیم ارائه شده توسط نظریه‌پردازان روان‌پویشی به سختی قابل اندازه‌گیری و کمّی کردن است.

نقاط قوت رویکرد روان‌پویشی

  • با وجودی که اغلب نظریه‌پردازان روان‌پویشی بر پژوهش‌های تجربی تکیه نکرده‌اند امّا روش‌ها و نظریه‌های تفکر روان‌پویشی در روان‌شناسی تجربی تاثیر گذار بوده است.
  • بسیاری از نظریه‌های شخصیت که توسط متفکران روان‌پویشی ارائه شده، از جمله نظریه مراحل روانی- اجتماعی اریکسون و نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، هنوز موثر و تعیین کننده‌اند.  

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Psycoanalysis", Kendra Van Wagner
http://psychology.about.com


نوشته ی محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی در ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/٧/٢٢

روان‌شناسی بالینی

- روان‌شناسی بالینی چیست؟
روان‌شناسی بالینی با معاینه، تشخیص، درمان و جلوگیری از اختلالات ذهنی سروکار دارد. با وجودی که روان‌شناسان بالینی غالباً در مراکز درمانی و بهداشتی کار می‌کنند امّا پزشک نیستند و دارو تجویز نمی‌کنند. روان‌شناسی بالینی بزرگترین حوزه در بین حوزه‌های روان‌شناسی است.
روان‌شناسی بالینی خود دارای چند رشته  تخصصی است که از آن میان می‌توان به سلامت روانی کودکان، سلامت روانی بزرگسالان، اختلالات هیجانی، سوء مصرف دارو، ناتوانی‌های یادگیری و روان‌شناسی سلامت اشاره کرد.

2- روان‌شناسان بالینی چکار می‌کنند؟
روان‌شناسان بالینی غالباً در بیمارستان‌ها، بخش خصوصی یا نهادهای دانشگاهی کار می‌کنند. آن‌ها روش‌های عملی و رویکردهای نظری متعددی را فرا گرفته‌اند. برخی از آنان در درمان اختلالات خاصی تخصص دارند. درمان بعضی از جدّیترین اختلالات روانی از قبیل اسکیزوفرنی و افسردگی بر عهده  روان‌شناسان بالینی است.
روان‌شناسان بالینی علاوه بر کار کردن با بیماران، باید سابقه و پرونده  معاینه، تشخیص و اهداف درمانی بیمار را نگهداری کنند. این پرونده به پیگیری روند پیشرفت درمان کمک می‌کند.

3- روان‌شناسان بالینی به چه مدرکی نیاز دارند؟
هر چند برخی افراد با مدرک کارشناسی ارشد نیز به کار می‌پردازند امّا اغلب فرصت‌های شغلی نیازمند مدرک دکتری در روان‌شناسی بالینی می‌باشند. در برخی از دوره‌های تحصیلات تکمیلی روان‌شناسی بالینی، فارغ‌التحصیلان رشته‌های دیگر هم پذیرفته می‌شوند امّا غالباً توصیه می‌شود که دانشجویان قبل از شروع دوره  تحصیلات تکمیلی در روان‌شناسی بالینی، مدرک کارشناسی خود را در رشته  روان‌شناسی بگیرند.

4- رشته  روان‌شناسی بالینی برای چه کسانی مناسب است؟
روان‌شناسان بالینی نیاز به مهارت بسیار زیادی درارتباطات انسانی دارند. داشتن خلاقیت و ابتکار در انتخاب رویکردها و برنامه‌های درمانی نیز اهمیت بسزایی دارد.

5- مزایا
کمک به دیگران برای غلبه بر مشکلاتشان می‌تواند بسیار ارضاءکننده باشد.
نیازهای و چالش‌های متفاوت هر بیمار، روان‌شناس بالینی را وامی دارد که در جستجوی راه حل‌های ابتکاری و خلاقانه برآید.
امکان کار خصوصی وجود دارد.

6- معایب
احتمال فشار کاری زیاد به دلیل طبیعت و ماهیت دشوار درمان.
سروکار داشتن با بیماران پرتوقع، اهل جرو بحث و از نظر روانی ناپایدار.
صرف وقت زیاد برای هر بیمار.

ترجمه:  کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Clinical Psychology", Kendra Van Wagner, 2007.
http://psychology.about.com


نوشته ی محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی در ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/٦/٦

پنج بعد مهم شخصیت

پژوهشگران پنج بعد اساسی برای شخصیت هر انسان در نظر می‌گیرند. مدارک و شواهد بسیاری برای درستی این نظریه ظرف 50 سال گذشته ارائه شده است. پژوهش در این زمینه ابتدا توسط فیسک (1949) آغاز شد و سپس از طریق پژوهشگران دیگری چون نورمن (1967)، اسمیت (1967)، گلدبرگ (1981) و مک‌کرا و کاستا (1987) توسعه یافت.
این پنج بعد، رده‌های گسترده خصیصه‌های شخصیت را تشکیل می‌دهند. با وجودی که مقالات بسیار زیادی در تأیید و پشتیبانی از این مدل پنج عامله برای شخصیت وجود دارد، امّا پژوهشگران بر سر نام دقیقی برای این ابعاد، اتفاق نظر ندارند. این پنج رده معمولاً با اسامی ز
بعد، رده‌های گسترده خصیصه‌های شخصیت را تشکیل می‌دهند. با وجودی که مقالات بسیار یر عنوان می‌شوند:

1- برون گرایی
این خصیصه شامل ویژگی‌هایی از قبیل تحریک‌پذیری، مردم آمیزی (میل به برقراری روابط بین فردی)، پرحرفی، اعتماد به نفس و ابراز هیجانات و احساسات به مقدار زیاد، می‌باشد.

2- خوشایندی (مقبولیت)
این بعد شخصیت شامل ویژگی‌هایی از قبیل اعتماد، نوع دوستی، احترام به خواست‌ها و نیازهای دیگران، مهربانی، محبت و سایر رفتارهای پسندیده اجتماعی می‌باشد.

3- وظیفه‌شناسی (وجدان)
ویژگی‌های متداول این بعد شخصیت شامل سطح بالای تفکر، به همراه کنترل مناسب واکنش‌ها و نیز رفتارهای هدفمند می‌باشد. کسانی که این بعد از شخصیت‌شان برجسته باشد، اهل سازماندهی و پرداختن به جزئیات کارها هستند.

4- تهییج‌پذیری
کسانی که این ویژگی در آن‌ها برجسته باشد، از نظر هیجانی بی‌ثبات، مضطرب، دمدمی‌مزاج، خجالتی و افسرده هستند.

5- آزاداندیشی
این خصیصه شامل ویژگی‌هایی از قبیل تخیل و بینش است و کسانی که این بعد شخصیت در آن‌ها قوی باشد معمولاً دارای علائق متنوعی می‌باشند.

این ابعاد نشانگر زمینه‌های گسترده شخصیت انسان هستند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که خصیصه‌هایی که در یک گروه قرار دارند معمولاً در بسیاری از افراد با همدیگر و به صورت توأم وجود دارند. برای مثال، افرادی که مردم آمیز هستند و میل زیادی به برقراری روابط بین فردی دارند، معمولاً پرحرف هم هستند. با وجود این، گاهی اوقات هم این ویژگی‌ها با هم وجود ندارند. شخصیت انسان بسیار پیچیده و متنوع است و هر فرد ممکن است رفتارهایی متناسب با چند بعد از ابعاد فوق از خود نشان دهد.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

The "Big Five" Personality Dimensions, Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com


نوشته ی محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی در ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/۳/٢٥

لطفاً مرا درک کن

«اگر آنچه را که تو می‌خواهی نمی‌خواهم، لطفاً سعی نکن به من بگویی که آنچه که من می‌خواهم اشتباه است. یا اگر من اعتقادی متفاوت با اعتقاد تو دارم، حداقل پیش از آن که دیدگاه مرا تصحیح کنی کمی درنگ کن. یا اگر هیجانات من کمتر یا بیشتر از توست، سعی نکن از من بخواهی که احساس قوی‌تر یا ضعیف‌تری داشته باشم. من حداقل الان از تو نمی‌خواهم که مرا درک کنی. این کار وقتی امکان‌پذیر است که از تلاش برای تغییردادن من به شکل یک نسخه دیگر از خودت دست برداری.
من ممکن است همسر، فرزند، دوست یا همکار تو باشم. اگر اجازه دهی که من خواسته‌ها، هیجانات، اعتقادات و باورهای خودم را داشته باشم، آنگاه ممکن است یک روز در آینده متوجه شوی که من در اشتباه نبوده‌ام. بنابراین نخستین گام در درک من این است که مرا به حال خود بگذاری. منظورم این نیست که به روش من اعتقاد پیدا کنی بلکه می‌خواهم دیگر سرکشی‌های من ناراحت و آزرده‌ات نکند. و در تلاش برای درک من، برای تفاوت‌های من با خودت ارزش قائل شو و نه تنها به دنبال تغییر من نباش بلکه آن تفاوت‌ها را حفظ کن و حتی آن‌ها را پرورش بده.»

این‌ها بخشی از کتاب «لطفاً مرا درک کن» نوشته دیوید کِرسی در سال 1998 است.
آدم‌ها اساساً با یکدیگر متفاوتند. آن‌ها چیزهای مختلفی می‌خواهند و انگیزه‌ها، هدف‌ها، ارزش‌ها، نیازها، قابلیت‌ها، هوس‌ها و درخواست‌های متفاوتی دارند. همچنین اعتقادات، تفکر، شناخت، درک و باورهایشان متفاوت است. و البته نحوه عمل و ابراز هیجاناتشان نیز که بر آمده از خواسته‌ها و اعتقاداتشان می‌باشد، به شدّت با یکدیگر اختلاف دارد.
دیدن این اختلافات کار مشکلی نیست. و دقیقاً همین اختلاف و تنوع در رفتار و نگرش است که در همه ما یک واکنش مشترک را برمی‌انگیزد: با دیدن افراد دیگری که در پیرامونمان هستند و با ما تفاوت دارند چنین نتیجه‌گیری می‌کنیم که این تفاوت رفتار دیگران را عیب و نقص قلمداد کنیم. و وظیفه ما، حداقل در مورد نزدیکانمان، به نظر می‌رسد که تصحیح این عیب و نقص باشد. بنابراین، پروژه اصلی ما این خواهد شد که تمام نزدیکانمان را شکل خودمان بکنیم.
خوشبختانه، انجام این پروژه امکان‌پذیر نیست. تلاش برای قالب‌بندی دیگران به شکلی که ما می‌خواهیم، قبل از شروع به شکست می‌انجامد. مردم نمی‌توانند تغییر شکل دهند، فرقی نمی‌کند که خواست ما برای تغییر آن‌ها به چه اندازه و به چه طریق باشد. شکل و قالب هرکس، ذاتی، عمیق و تغییرناپذیر است. از مار بخواهید که خودش را ببلعد. درخواست از یک نفر که شکل و قالبش را تغییر دهد- یعنی به طرز دیگری فکر کند و چیزهای دیگری بخواهد- درخواستی غیرقابل اجراست زیرا برای تغییر طرز فکر و خواسته‌ها، چیزی که مورد نیاز است طرز فکر و خواسته‌هاست. بنابراین شکل و قالب فرد، خود به خود نمی‌تواند تغییر یابد.
البته برخی تغییرات امکان‌پذیر است امّا در واقع تغییر شکل‌دادن همان شکل و قالب اصلی است. اگر دندان‌های شیر را بکشید، آنچه به دست می‌آورید یک شیر بی‌دندان است نه یک گربه خانگی. تلاش‌های ما برای تغییردادن همسر، دوست یا دیگران ممکن است با موفقیت همراه باشد امّا حاصل کار، یک تغییر شکل ظاهری و سطحی است نه یک تبدیل واقعی.
اعتقاد بر این که مردم اساساً شبیه یکدیگرند ظاهراً محصول قرن بیستم است. این ایده احتمالاً با رشد مردم سالاری در دنیای غرب بی‌ارتباط نیست. اگر آدم‌ها با هم برابرند بنابراین باید شبیه همدیگر هم باشند. فروید اعتقاد داشت انگیزه اصلی همه آدم‌ها شهوت است و آنچه ظاهراً انگیزه متعالی‌تر به نظر می‌رسد نیز نوعی شهوت تغییر شکل یافته است. همکاران و پیروانش با او اختلاف نظر داشتند امّا اغلب آن‌ها ایده یک انگیزه منفرد را حفظ کردند. آدلر (1956) انگیزه همه آدم‌ها را جستجوی قدرت (و بعداً موقعیت اجتماعی) می‌دانست. سالیوان (1940) نیز همچون آدلر غریزه اصلی هر فرد را موقعیت اجتماعی مستحکم عنوان کرده است. و سرانجام هستی‌گرایان (اگزیستانسیالیست‌ها) مانند فروم (1941)، انسان را در جستجوی خویشتن می‌پنداشت. همه این‌ها یک غریزه اصلی را برای همه در نظر گرفته‌اند.
یونگ (1923) مخالف این بود. او می‌گفت که انسان‌ها حتی با وجودی که همه غرایز مشابهی دارند امّا اساساً با یکدیگر متفاوتند. هیچکدام از غریزه‌ها مهم‌تر از دیگری نیست. آنچه مهم است اولویت ما برای چگونگی «عمل» است و این اولویت، ویژگی و صفت‌خاصه هر فرد را تعیین می‌کند. یونگ مفهوم «سنخ‌های کارکردی» یا «سنخ‌های روان‌شناختی» را ابداع کرد. به نظر او دو نوع سازمان شخصیت وجود دارد: درون‌گرایی و برون‌گرایی. درون‌گراها بر دنیای درونی افکار، الهام‌ها، هیجانات و احساس‌ها تمرکز می‌کنند. برون‌گراها به دنیای خارج، افراد دیگر و مادیات توجه دارند. به عقیده یونگ، هر شخص ترکیبی از هر دو آن‌ها را دارد.
تقریباً در همان زمان، یک روان‌پزشک اروپایی دیگر به نام کرچمر (1925) گفت که تفاوت‌های اساسی در خلق و خوی افراد وجود دارد. او انسان‌ها را از نظر خلق و خو به دو گروه متضاد تقسیم‌بندی کرد: اسکیزوئید (درون‌نگر، مستعد خیال‌پردازی، از نظر هیجانی سرد، بی‌نیاز از دیگران و دوری‌گزین) و سیکلوئید یا ادواری (حالات متناوب افزایش و کاهش فعالیت روانی و حرکتی). گفته‌های کرچمر بسیار شبیه یونگ بود هر چند اصلاحات و تعبیراتی که به کار برده‌اند متفاوت است. نظریات یونگ و کرچمر از نظر تفاوت انسان‌ها تقریباً نادیده گرفته شد و آن‌ها که عقیده بر مشابهت انسان‌ها داشتند اکثریت مطلق را تشکیل می‌دادند.
تفاوت‌هایی که یونگ و کرچمر از آن صحبت می‌کردند از دیرباز شناخته شده بودند. برای مثال بقراط (460 قبل از میلاد) از چهار نوع خلق و خو در بین انسان‌ها صحبت کرده است: دَمَوی (خوش بین، امیدوار)، صفراوی (تحریک‌پذیر، حساس)، بلغمی (سردمزاج، چهره‌پف‌آلود) و مالیخولیائی یا سوداوی (انزواطلب، افکار و خیالات فراوان). از آن زمان تا کنون نیز بسیاری بر تفاوت‌های شخصیت و خلق و خو تاکید کرده‌اند که همگی نادیده گرفته شده است. به نظر می‌رسد که برای ما یک دلیل ذاتی و درونی وجود دارد که همه را شبیه به هم بدانیم. با وجودی که متفاوت دانستن مردم از یکدیگر دارای مزایای زیادی است، پس چرا از آن غفلت می‌کنیم؟
از دیگر کوشندگان این راه ایزابل مایرز (1962) بود که سنخ‌شناسی و طبقه‌بندی را وارد زندگی کرد. نظریه او در مورد تعیین نوع شخصیتی افراد، راه را برای این گونه پژوهش‌ها باز کرد. او با ابداع شاخص نوع شخصیتی مایرز- بریگز، ده‌ها سال پژوهش توسط موسسه پژوهشی «خدمات آزمون آموزشی» را امکان‌پذیر ساخت و نظریه «سنخ‌های کارکردی» یونگ را در دسترس افراد قرار داد.
فرض کنید انسان‌ها، همان گونه که یونگ و کرچمر اعتقاد داشتند، با یکدیگر تفاوت داشته باشند. در این صورت هنگامی که تفاوت‌های دیگران را عیب و نقص تلقی کنیم، رفتار خشونت‌آمیزی با آن‌ها در پیش می‌گیریم. در این فرایند عدم درک دیگران، ما توانایی خود برای پیش‌بینی کاری که آن‌ها انجام خواهند داد را نیز کنار می‌گذاریم.
خلاصه آن که تفاوت‌ها را به صورت عیب و نقص ندیدن، به مقدار زیادی کار نیاز دارد که هر فرد باید بر روی خود انجام دهد.

منبع :  "Different Drummers"(Excerpted from Please Understand Me), David Keirsey, 1998
http://keirsey.com


نوشته ی محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی در ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ در ۱۳۸٧/۱/٢۸

حالى خوش باش و عمر بر باد مده

ما به خودمان می ‌قبولانیم که زندگى بعد از ازدواج و بچه‌دار شدن بهتر می ‌شود. بعد نگران بزرگ کردن بچه‌ها و تربیت درست آنها می ‌شویم. پس از آن، نگران دوران نوجوانى آنها و مسائل خاص این دوران می ‌شویم. ازدواج بچه‌ها و پیدا کردن همسر مناسب براى آنها هم نگرانیهاى خاص خود را دارد. بعد به خودمان می ‌گوئیم که وقتى ماشین بهترى خریدیم، خانة بهترى فراهم کردیم و ... وضعمان بهتر می ‌شود.
سپس به خودمان می ‌قبولانیم که بعد از بازنشستگى، وقت کافى براى مسافرت و استراحت خواهیم داشت. ولى پس از بازنشستگى، انواع و اقسام بیماریها به سراغمان می ‌آید و دیگر حال و حوصله‌اى برایمان نمی ‌ماند.
حقیقت این است که هیچ زمانى بهتر از «همین حالا» براى خوش بودن نیست. اگر حالا نه، پس کى؟ زندگى همیشه و در هر مقطع با چالش‌هاى زیادى روبرو است.
پس بهتر است این واقعیت را به خود بقبولانیم و تصمیم بگیریم که شادى خود را در هر حال حفظ کنیم و یادمان نرود که زمان، منتظر هیچکس نمی ‌ماند.

پس دیگر منتظر نباشید ....
تا قسط خانه یا ماشین‌تان تمام شود.
تا خانه یا ماشین تازه‌اى بخرید.
تا بچه‌هایتان را به سرانجام برسانید.
تا تحصیل‌تان تمام شود.
تا ۵ کیلو چاق شوید.
تا ۵ کیلو لاغر شوید.
تا ازدواج کنید.
تا طلاق بگیرید.
تا بازنشسته شوید.
تا تابستان.
تا بهار.
تا زمستان.
تا پائیز.
تا بمیرید.

هیچ زمانى بهتر از «همین حالا» براى شاد بودن نیست. شاد بودن یک سفر است نه یک مقصد. پس طورى کار کنید که انگار به پول نیاز ندارید، طورى عشق بورزید که انگار هیچ وقت آزرده خاطر نشده‌اید، و طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نگاه نمی ‌کند.

 منبع : http://www.ravanyar.com


نوشته ی محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی در ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ در ۱۳۸٦/۱٢/۱

گفته‌هايى از بزرگان

• سه جمله براى دستيابى به موفقيت:
  ١) بيشتر از ديگران بدان
  ٢) بيشتر از ديگران کار کن
  ٣) کمتر از ديگران توقع داشته باش
                                               ويليام شکسپير

 اگر برنده شوى نياز ندارى که توضيح بدهى ...
  امّا اگر بازنده شوى بهتر است آنجا نباشى تا مجبور شوى توضيح بدهى.
                                                                                             آدولف هيتلر
• خودت را با هيچکس در اين دنيا مقايسه نکن.
   اگر اينکار را بکنى، به خودت توهين کرده‌اى
                                                            آلن استرايک
 

اگر ما نتوانيم کسى که مى‌بينيمش را دوست داشته باشيم
   چگونه مى‌توانيم خدا را که نمى‌توانيم ببينيمش دوست داشته باشيم؟
                                                                                     مادر ترزا
• من نخواهم گفت ١٠٠٠ بار شکست خوردم، بلکه خواهم گفت
  من کشف کردم که ١٠٠٠ راه براى شکست خوردن وجود دارد. 
                                                               
توماس اديسون

• اگر روزى فرا رسيد که هيچ مشکلى براى حل کردن نداشتى
  بدان که در مسير اشتباهى حرکت کرده‌اى 
                                                         سوامى ويوکاناندا

همه به فکر تغيير دادن دنيا هستند،
   امّا هيچکس به فکر تغيير دادن خود نيست ...
                                                           لئو تولستوى

• به همه اعتماد داشتن، خطرناک است.
  به هيچکس اعتماد نداشتن، خطرناک‌تر است ...
                                                             آبراهام لينکلن

• اگر کسى احساس کند که هرگز در زندگى دچار اشتباه نشده است،
  اين بدان معنى است که هرگز به دنبال چيزهاى تازه در زندگيش نبوده است ...
                                                                                                    آلبرت اينشتين

• هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشکن:
   اعتماد، قول، رابطه و قلب
   زيرا وقتى اين‌ها مى‌شکنند صدا ندارند ولى
   درد بسيارى دارند ...
                                                        چارلز ديکنز

• اگر شروع به قضاوت کردن در مورد مردم بکنى،
  وقت پيدا نخواهى کرد آن‌ها را دوست داشته باشى
                                                                 مادر ترزا

• جهان سوم جايى است که هر کس بخواهد مملکتش
   را آباد کند خانه‌اش خراب مى‌شود
   و هر کس بخواهد خانه‌اش را آباد کند بايد در
   تخريب مملکتش بکوشد
                                                                پروفسور حسابى

منبع : http://www.ravanyar.com


نوشته ی محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی در ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ در ۱۳۸٦/۱۱/۱٥

روان‌شناسی انسان گرایانه(Humanistic Psychology)

در خلال نیمه اول قرن بیستم، رفتارگرایی و روانکاوی بر حوزه روان‌شناسی تسلط داشتند. در واکنش به این امر، روان‌شناسی انسان‌گرایانه به عنوان یک رویکرد جدید پدیدار گشت که به «نیروی سوم» در روان‌شناسی معروف شده است. در حالی که رفتارگرایی، نقش انتخاب را نادیده می‌گیرد و روانکاوی بر آسیب‌شناسی روانی و بیماری‌های ذهنی تمرکز دارد، روان‌شناسی انسان‌گرایانه بر اهمیت اراده آزاد و خود مختاری تأکید می‌ورزد.

«نیروی سوم» در روان‌شناسی
در خلال دهه 1950، روان‌شناسی انسان گرایانه، در واکنش به روانکاوی و رفتارگرایی که دو مکتب فکری غالب در حوزه روان‌شناسی در آن زمان بودند، مطرح شد. روان کاوی بر درک انگیزه‌های ناخودآگاه در رفتار انسان‌ها تمرکز داشت و رفتارگرایی به مطالعه فرایندهای
شرطی‌سازی که به وجود آورنده رفتارها بودند می‌پرداخت.

متفکران انسان‌گرا احساس کردند که رفتارگرایی و روان‌کاوی، هر دو خیلی بدبینانه هستند و یا بر مصیبت بارترین هیجانات تمرکز می‌کنند و یا نقش اختیار و تصمیمات شخصی را در نظر نمی‌گیرند.

روان‌شناسی انسان‌گرایانه در عوض، بر توانائی‌های بالقوه هر فرد تمرکز دارد و بر اهمیت رشد و خودشکوفایی تأکید می‌ورزد. اعتقاد بنیادی در روان‌شناسی انسان‌گرایانه بر این است که مردم به طور ذاتی و فطری خوب هستند و مشکلات روانی و اجتماعی، نتیجه انحراف از این گرایش طبیعی است.

در سال 1962، آبراهام مزلو کتاب «به سوی روان‌شناسی بودن» را منتشر ساخت که در آن، از روان‌شناسی انسان‌گرایانه به عنوان «نیروی سوم» در روان‌شناسی نام برد. نیروی اول و دوم، رفتارگرایی و روانکاوی بودند.

البته لزومی ندارد که به این سه مکتب فکری روان‌شناسی، به صورت عناصر متضاد و یا متناقض نگریسته شود. هر شاخه از روان‌شناسی در درک ما نسبت به ذهن و رفتار انسان سهیم بوده است. روان‌شناسی انسان‌گرایانه نیز بُعد دیگری بر ابعاد قبلی دانش ما در مورد خصوصیات جسمی و روحی و روانی افراد افزوده است.

متفکران اصلی روان‌شناسی انسان‌گرایانه

رویدادهای مهم در روان‌شناسی انسان‌گرایانه

  • 1961- مجله روان‌شناسی انسان‌گرایانه منتشر شد.
  • 1962- انجمن روان‌شناسی انسان‌گرایانه آمریکا تأسیس شد.
  • 1971- روان‌شناسی انسان‌گرایانه به عنوان یک بخش ازانجمن روان‌شناسی آمریکا درآمد.

انتقادهایی بر روان‌شناسی انسان‌گرایانه

  • معمولاً خیلی ذهنی به نظر می‌آید- اهمیت تجربیات فردی، مطالعه عینی و ارزیابی پدیده‌های انسان‌گرایانه را بسیار دشوار می‌سازد. چگونه می‌توان به طور عینی «خودشکوفایی» را در یک نفر تشخیص داد؟ پاسخ البته منفی است. ما تنها می‌توانیم بر تخمین خود فرد از تجربیاتش تکیه کنیم.
  • مشاهدات قابل درستی سنجی نیست – روش دقیقی برای ارزیابی یا کمّی نمودن این کیفیت‌ها وجود ندارد.

نقاط قوت روان‌شناسی انسان‌گرایانه

  • تأکید بر نقش خود فرد- روان‌شناسی انسان گرایانه، اعتبار بیشتری برای افراد در کنترل و تعیین وضعیت سلامت روانیشان قائل است.
  • در نظر گرفتن تأثیرات محیطی- روان‌شناسی انسان‌گرایانه به جای تمرکز صرف بر افکار و تمایلات درونی، برای تأثیرات محیطی بر تجربیات ما نیز اعتبار قائل است.
  • روان‌شناسی انسان‌گرایانه بر روش‌های درمانی، اموزشی و مراقبت‌های بهداشتی تأثیر قابل ملاحظه‌ای گذاشته است.
  • روان‌شناسی انسان‌گرایانه به برطرف کردن برخی بدفهمی‌هایی که در مورد روان‌درمانی وجود داشت کمک شایانی نموده و باعث شده است که افراد عادی و سالم نیز برای کشف توانائی‌های بالقوه خود از طریق روان‌درمانی اقدام کنند.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

“Humanistic Psychology”, Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com 


نوشته ی محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی در ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ در ۱۳۸٦/۱۱/٢

واقعیت‌ها و افسانه‌ها درباره روان‌شناسی

1- روان‌شناسان می‌توانند ذهن دیگران را بخوانند
این یک افسانه بسیار رایج است که از همان روزهای اولیه روان‌شناسی به وجود آمده است. هیچ روان‌شناس صادقی چنین ادعایی ندارد. البته چون روان‌شناسان یاد گرفته‌اند که به مشاهده رفتار کلامی و غیر کلامی مردم بپردازند، ممکن است قادر باشند که نیات درونی دیگران را، دقیق‌تر از مردم عادی، حدس بزنند.

2- روان‌شناسی جزو «علوم غیبی» است
این حرف کاملاً اشتباه است. روان‌شناسی، مطالعه علمی تجربیات و رفتارهای موجودات زنده به منظور درک اصول حاکم بر این پدیده‌هاست. روان‌شناسی نیز مثل سایر علوم، «پیش‌بینی» و «کنترل» رفتار را هدف قرار داده است.

3- برای تحصیل در رشته روان‌شناسی، فرد باید توانائی‌های فوق‌العاده‌ای داشته باشد
کاملاً اشتباه! هر کس که به این موضوع علاقه‌مند باشد می‌تواند به تحصیل در این رشته و مطالعه روان‌شناسی بپردازد.

4- روان‌شناسان می‌توانند هر کس را با نگاه نافذ خود هیپنوتیزم کنند
نه، هرگز! روان‌شناسانی که آموزش هیپنوتیزم یا هیپنوتیزم درمانی (هیپنوتراپی) را دیده باشند می‌توانند دیگران را، به شرط تمایل و همکاری کامل خود آن‌ها، هیپنوتیزم کنند. تحصیل در رشته روان‌شناسی به تنهایی فرد را قادر به هیپنوتیزم کردن دیگران نمی‌کند.

5- اگر بتوانید کسی را هیپنوتیزم کنید می‌توانید او را به انجام هر کاری وادار کنید
هرگز! حتی تحت هیپنوتیزم عمیق نیز فرد هیپنوتیزم شده از انجام خواسته‌های غیراخلاقی سرباز می‌زند.

6- بیماری ذهنی درمان‌پذیر نیست
زمان عوض شده است. در حال حاضر بیماری‌های ذهنی به نحو موثری با داروها و روش‌های روان‌درمانی که از طریق روان‌پزشکان حاذق و روان‌شناسان بالینی تجویز و اعمال می‌شود درمان می‌گردند.

7- کسانی که دچار بیماری ذهنی هستند خطرناکند
با کمال تعجب معلوم شده است که بیماران ذهنی در مقایسه با مردم عادی، نرخ پائین‌تری از رفتارهای خشونت‌آمیز مانند حمله، تجاوز و قتل را دارا هستند. با وجود این، کسانی که دچار اختلال پارانوئید (شک به دیگران در مورد توطئه علیه آن‌ها) باشند ممکن است برای حفظ خود به دیگران حمله کنند.

8- نبوغ خویشاوند جنون است
نه، چنین ارتباطی در مطالعات تجربی یافته نشده است. از سوی دیگر، مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که ضریب هوشی 140 یا بیشتر (مرز نبوغ) داشته‌اند هنگامی که در اواسط دهه چهل عمرشان دوباره مورد ارزیابی قرار گرفته‌اند، نرخ مرگ و میر، ضریب طلاق و نرخ بیماری ذهنی پائین‌تری نسبت به مردم عادی داشته‌اند. بنابراین اعتقاد به این که خلاقیت ونبوغ یک سرش به جنون می‌رسد، افسانه‌ای بیش نیست

منبع : Facts and Fiction in Psychology", Dr. Krishna Prasad Sreedhar,  "http://www.psychology4all.com
 


نوشته ی محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی در ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ در ۱۳۸٦/۱٠/٧

نظریه‌های هوش

آنچه در زیر می‌آید، برخی از نظریه‌های عمده درباره  هوش است که ظرف 100 سال اخیر ارائه گشته‌اند:

چارلز اسپیرمن – هوش عمومی
چارلز اسپیرمن (1945-1863)، روان‌شناسی انگلیسی، به تشریح مفهومی پرداخته است که آن را هوش عمومی یا «عامل g » نامیده است. او پس از استفاده از روشی به نام «تحلیل عوامل» برای بررسی تعدادی از آزمون‌های استعداد روانی، متوجه شد که امتیاز این آزمون‌ها به نحو قابل ملاحظه‌ای به یکدیگر شبیه هستند. کسانی که نتایج خوبی در یک آزمون شناختی کسب کرده بودند، در سایر آزمون‌ها نیز نتایج خوبی به دست آورده بودند و برعکس. اسپیرمن نتیجه‌گیری کرد که هوش یک قابلیتِ شناختی عمومی است که قابل ارزیابی و کمّی‌شدن می‌باشد. (اسپیرمن، 1904)

لوئیس تورستون – قابلیت‌های اولیه  ذهن
لوئیس تورستون (1955-1887)، روان‌شناس، نظریه  متفاوتی را درباره  هوش ارائه کرده است. نظریه  او به جای در نظر گرفتن هوش به عنوان یک قابلیت منفرد و عمومی، بر 7 قابلیت اولیه  ذهنی تمرکز دارد (تورستون 1938). قابلیت‌هایی که او تشریح کرده عبارتند از:

  • درک کلامی
  • استدلال
  • سرعت ادراک
  • توانایی عددی
  • سیالی واژگانی (بیان سلیس) 
  • حافظه  تداعی
  • تجسّم فضایی

هاوارد گاردنر – هوش چندگانه
یکی از جدیدترین ایده‌ها، نظریه  هوش چندگانه  هاوارد گاردنر است. گاردنر به جای تمرکز بر تحلیل امتیاز آزمون‌ها، عقیده دارد که مقدار عددی هوش انسان، بیانگر دقیق و کامل توانائی‌های او نیست. نظریه  او 8 هوش مختلف را بر پایه  مهارت‌ها و توانائی‌هایی که در فرهنگ‌های مختلف ارزش گذاری شده‌اند، توصیف می‌کند.
این 8 هوش عبارتند از:

  • هوش تصویری – فضایی
  • هوش کلامی - زبانی
  • هوش اندامی – جنبشی
  • هوش منطقی – ریاضی
  • هوش میان فردی
  • هوش موسیقیائی
  • هوش درون فردی
  • هوش طبیعی

رابرت استرن برگ- نظریه  سه وجهی هوش
رابرت استرن برگ، روان‌شناس، هوش را بدین صورت تعریف می‌کند: «فعالیت ذهنی، در جهت انطباق هدفمند با محیط واقعی مربوط به زندگی شخص یا انتخاب و شکل دهی آن» (استرن برگ، 1985). با وجودی که او با گاردنر موافق است که هوش، بسیار فراتر از یک قابلیت منفرد و عمومی است، امّا عقیده دارد که برخی از انواع هوش‌های گاردنر، بهتراست به عنوان استعدادهای فردی در نظر گرفته شوند. آنچه استرن برگ «هوش موفق» نامیده از سه عامل متفاوت تشکیل شده است:

  • هوش تحلیلی: این مؤلفه به قابلیت‌های حل مسأله اشاره می‌کند.
  • هوش مولّد: این جنبه از هوش شامل قابلیت برخورد با شرایط جدید با استفاده از تجربیات گذشته و مهارت‌های فعلی است.
  • هوش عملی: این عنصر به قابلیت انطباق و وفق‌پذیری با یک محیط در حال تغییر اشاره می‌کند.

با وجودی که بحث‌های زیادی بر سر طبیعت واقعی و دقیق هوش وجود دارد، هنوز هیچ تصوّر قطعی حاصل نگشته است. امروزه روان‌شناسان به هنگام بحث درباره  هوش، غالباً دیدگاه‌های نظری مختلف را در نظر می‌گیرند و تصدیق می‌کنند که این بحث همچنان ادامه دارد.

منبع :  

“Theories of  Intelligence”, Kendra Van Wagner,
http://psychology.about.com


نوشته ی محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی در ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/٩/٢٩

تصور ذهنی

١) شخصى سر کلاس رياضى خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسئله را که روى تخته سياه نوشته شده بود يادداشت کرد و با اين «باور» که استاد آن را به عنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب براى حل کردن آن‌ها فکر کرد. هيچيک را نتوانست حل کند. اما طى هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام يکى از آن‌ها را حل کرد و به کلاس آورد. استاد به کلى مبهوت شد زيرا آن دو را به عنوان دو نمونه از مسائل غيرقابل حل رياضى به شاگردانشان داده بود.

٢) در يک باشگاه بدنسازى پس از اضافه کردن ٥ کيلوگرم به رکورد قبلى ورزشکارى از وى خواستند که رکورد جديدى براى خود ثبت کند. اما او موفق به اين کار نشد. سپس از او خواستند وزنه‌اى که ٥ کيلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. اين دفعه او به‌راحتى وزنه را بلند کرد. اين مسئله براى ورزشکار جوان و دوستانش امرى کاملاً طبيعى به نظر مى‌رسيد اما براى طراحان اين آزمايش، جالب و هيجان‌انگيز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه‌اى که در واقع ٥ کيلوگرم از رکوردش کمتر بود بر نيامده بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به ميزان ٥ کيلوگرم شده بود. او در حالى و با اين «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن مى‌دانست.

* * *

هر فردى خود را ارزيابى مى‌کند و اين برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمى‌توانيد بيش از آن چيزى بشويد که باور داريد «هستيد». اما بيش از آنچه باور داريد «مى‌توانيد» انجام دهيد.

 


نوشته ی محمد مهدی دولت آبادی -بابک نجفی در ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ در ۱۳۸٦/٩/٢٠